سيد محمد باقر برقعى

798

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عاشقانه به كوچه ، آن شب برفى ، صدا ، صداى تو بود * صدا ، صداى قدم‌هاى آشناى تو بود تو از غروب كبودينه بازمىگشتى * غمى غريب در اعماق چشم‌هاى تو بود به گوش من همه‌شب در فضاى خلوت باغ * صداى گرم و دل‌انگيز جان‌فزاى تو بود شبى كه خواب تو را ديدم و نياسودم * شب تغزّل چشمان دلرباى تو بود تمام طول شب از چشم تو سخن گفتم * ستاره نيز در آن شب غزل‌سراى تو بود تو سايه‌وار گذشتى ز چشم « عمرانى » * تمام روز به چشمم « بروبياى » تو بود غزل شهرى فراگرفته سراپا غمى مرا امشب * نمىكند به گمانم مرا رها امشب هواى شهر دوباره كسالت‌آور شد * تمام پنجره‌ها را بزن صدا امشب كبود بُهت ز چشم درشت شب جاريست * چرا خروس نمىخواند « انّنا » امشب ؟ كنار « كوچه و هشتى » كسى نمىآيد * عروس ماه ندارد « بروبيا » امشب گل سكوت چگونه جوانه مىبندد * بر اين درخت به پاييز آشنا امشب بيا كه موسم كوچ است ، فصل دلتنگى * پرنده مىشود از جفت خود جدا امشب چه سخت مىگذرد لحظه‌هاى آخر عمر * رسد خداى به فرياد حال ما امشب الا ! نسيم رهايى بگو به « عمرانى » * به‌سوى كلبهء خاموش خود بيا امشب غربت سنگينى كويرم ، در شوره‌زار غربت * بر شانه‌ام نشسته ، اندوه بار غربت تغيير فصل‌ها را ، از هم نمىشناسم * بهت است و بىنشانى ، در سايه‌سار غربت بىحاصليست اينجا ، كس زنده نيست اينجا * اى دل مَايست اينجا ، با كوله‌بار غربت من كرت روز و شب ، را با گريه آب دادم * عمرم به گريه طىّ شد ، در روزگار غربت با درد سينه‌سوزم ، كس الفتى ندارد * الّا دلى كه دارد ، داغ ديار غربت